شنبه دهم شهریور 1386
سالاد فصل
سالاد فصل
یا
ادعا نمیکنم

دیگر کم کم دارم به این نتیجه میرسم که فیلم ها را با فاصله زیاد از زمان اکرانشان ببینم، سالاد فصلی که حجم زیادی از نقد های منفی را در پی داشت و این باعث شده بود که اصلا علاقه ای به دیدنش نداشته باشم حالا برایم تبدیل شده است به یکی از شریف ترین فیلمهای ایرانی این چند سال.
مهمترین چیزی که در این فیلم نظرم را جلب کرد، فیلمنامه خوب آن بود که غیر از چند اشکال که میتوان بر آن بخشید، لکنتی نداشت و داستانش را خوب تعریف میکرد، به خوبی برای گره نهایی اش کد میداد و البته به خوبی هم آن را مخفی میکرد. نکته بعد اجرای خوب فریدون جیرانی بود که واقعا قابل تحسین است، در روزگار بزن و دررویی و نماهای عمومی که بازیگران در آن شنا میکنند، دیدین نماهایی همچون ورود عادل مشرقی به خانه لیلا برای مشاجره، نمای فوق العاده نصیحت کردن رضا توسط لیلا در شب خواستگاری در حالی که در پس زمینه حمید دوستدار و پدر و مادر لیلا را گویی در یک قاب قرار دارند ، استفاده مناسب از آیینه به خصوص لحظه ای که لیلا از وان آب بیرون آمده و روبروی دستشویی به خدا التماس میکند و.... بسیار لذت بخش است و نشان میدهد جیرانی با چه ذوقی به سراغ فیلمش میرود و برای فصل فصل فیلمش برنامه میریزد.
بازی روان بازیگران هم بسیار به کمک آمده است. با اینکه حضور شریفی نیا در نقش حمید دوستدار به دلم ننشست و با پس زمینه شخصیتهای دغلکاری که او بازی کرده بود باعث میشد که تماشاگر در طول فیلم کمتر او را باور کند و به دنبال ریگی در کفشهایش باشد، اما باید اذعان کرد که در مجموع روابط بین شخصیتها و نوع برخوردها، عمل ها و عکس العملها خوب از آب در آمده است گفتگوهای پینگ پونگی خوبی که بین شخصیتها شکل میگیرد و تسلط آنها روی صحنه و بازیشان نشان از هدایت خوب کارگردان دارد به طور مثال رابطه بین لیلا و عادل یا لیلا و برادرش خوب و قابل قبول و باور است..شناسنامه اکثر شخصیتها را در حد کفایت از فیلم به دست می آوریم و در پایان فیلم تقریبا سوالی در ذهن تماشاگر باقی نمیماند که بی پاسخ مانده باشد.در ضمن باید به بازی خوب خسرو شکیبایی در نقش یک لمپن عاشق پیشه اشاره کرد که گرچه سنش کمی برای این نقش زیاد بود ولی به خوبی عادل را از یک تیپ به شخصیت نزدیک کرد.
فیلم در گره گشایی نهایی مشکل پیدا میکند، حمید دوستدار در انتهای فیلم بیشتر توضیح واضحات میدهد و همه آنچه که ما دیدیم را برایمان تکرار میکند و تمهید کارگردان برای نشان دادن زاویه دید متفاوت از نماهایی که در ابتدای فیلم دیدیم هم گرهی باز نمیکند و بهتر بود که ما ماجرا ها را دوباره از دید لیلا ببینیم که قطعات پازل را کنار هم قرار میدهد. همچنین اجرای نقشه ای به این پیچیدگی که حمید دوستدار برای اجرایش دل به حادثه میبندد و به یک دختر پایین شهری(لیلا)- بدون شناخت از او و اینکه عاشقی هم دارد که برایش هر کاری انجام میدهد-اعتماد میکند، از منطق فاصله دارد. البته ظاهرا این فیلم در نسخه جشنواره ای اش کمی متفاوت بوده است و در آن حمید و عادل یکدیگر را در زندان میشناخته اند که در نسخه فعلی اشاره ای به آن نمیشود ولی در هر دو نسخه( اگر حدس من صحیح باشد) باز هم ایراداتی بر فیلم وارد است.
و اما میماند سکانس مشاجره عادل و لیلا که از فصل ورود عادل – که قبلا به آن اشاره کردم- تا انتها پر است از ریزه کاری های کارگردانی و بازیگری و بسیار پرکشش و به نظر من بهترین فصل این فیلم است.
مطالب مرتبط:
جمعه بیست و ششم مرداد 1386
اشک سرما
اشک سرما
یا
عشق است و آتش و خون
قهرمان درحالی که کلاه را روی صورتش کشیده و پشت کامیون دراز کشیده است وارد میشود، بدون توجه به خطراتی که متوجه اوست. این شروع آشنای فیلمهای وسترن ( البته به غیر از کامیونش ) را به خاطر داریم و حالا در اشک سرما ، این تکرار به دل مینشیند. قهرمان قصه سربازی است که یک مین یاب حرفه ای ارتش است ولی خلق و خوی او جنگی نیست. کتاب میخواند و با مردم محلی که ممکن است هر کدامشان یکی از چریکها باشند گرم میگیرد و آرامشی در رفتار او وجود دارد که نشان دهنده شخصیت قوی و در عین حال ذهن روشن اوست و در یک کلام او آدم جنگ نیست .
نقطه قوت فیلم باور پذیر بودن شرایط جنگی در فیلم است، فرمانده ای داریم که فرشته نیست و حفظ جان نیروهایش برایش بسیار مهم است و سربازانی که می ترسند، بی تجربه اند و ممکن است با یک اشتباه خود را به کشتن بدهند و از طرفی پیچیدگی شرایط دفاع از پایگاه در برابر نیروهای چریکی هم به خوبی نمایش داده میشود. شرایط آب و هوایی سختی که فیلم در آن اتفاق می افتد هم به خوبی در جهت پیشبرد قصه مورد استفاده قرار میگیرند.
تحول شخصیت روناک(دختر چوپان) هم به خوبی تصویر میشود، روناک تا لحظات پایانی در برابر خوبی های کاوه مقاومت میکند و بارها برای کشتن او تلاش میکند و البته پشیمان شدن های او نیز بیشتر از آنکه به دلیل رابطه احساسی آنها باشد به نیاز آنها به یکدیگر در شرایط مرگ و زندگی غار برمیگردد.
یکی از مشکلات فیلم شخصیت کاوه است، ما چیزی درباره گذشته او نمیدانیم، نمیدانیم چرا هم کردی بلد است و هم آذری و چرا اینقدر خوش قلب است که گاهی به ساده لوحی میزند. به طور مثال فیلم بارها تلاشهای دختر برای کشتن او را نشان میدهد و او حتی مشکوک هم نمیشود(شاید هم میشود و به روی خودش نمی آورد) یا وقتی چند روز در غار گرفتار است، آن دستگاه بی سیم را پیدا نمیکند و نمونه هایی از این دست که اگر بیشتر به آن ها پرداخته میشد با فیلم بسیار خوبی طرف میشدیم.
مطالب مرتبط:
پنجشنبه چهارم مرداد 1386
Fun with Dick and Jane
شوخی با دیک و جین
یا
خطر بلاتکلیفی

وقتی تکلیف خودت را مشخص نکنی به مشکل بر میخوری، "شوخی با دیک و جین" هم از همینجا ضربه میخورد، این فیلم نمیداند که کمدی است یا جدی، درحالی که کارگردان از همه عناصر کمیک در فیلمش استفاده میکند ولی فیلم را در برزخ نگاه میدارد و بیننده را گمراه و از فیلم دور میکند. به عنوان مثال بازی ارغاق شده و فوق العاده جیم کری که توانایی های خود را بارها در فیلم های کمدی نشان داده است، اینجا نیز دیده میشود ولی جو فیلم و مسیری که طی میشود ظرفیت بازی او را ندارد. نتیجه فیلمی است که بازیگرانش و به خصوص جین ( تئا لئونی) شدیدا اغراق شده و مسخره جلوه میکنند و به جز لحظاتی کوتاه که کمدی چیره میشود، سطحی و بدون جذابیت میماند.
فیلمنامه فیلم و روند روایی آن نیز دچار مشکل است، به سرعت با زندگی شخصیتها آشنا میشویم و کارگردان به هر تمهیدی – مانند نوشتن روی تصویر– به ما میفهماند که آنها انسانهای خوشبخت با کارهای مناسبی هستند و در یک چشم به هم زدن هم از هستی ساقط میشوند. ولی مسیری که آنها را به دزدی میکشاند منطقی نیست، و به باور بیننده نمینشیند، مشکلات مالی آنها غیر واقعی است و با اینکه این مقدمه بر خلاف قسمت اول تا حدود دقیقه چهل طول میکشد ولی بیننده را راضی نمیکند. و درنهایت بخشی که باعث چند پاره شدن فیلم میشود، دزدی اسناد از رییس دغلباز شرکت، این بخش باعث میشود که تمام سکانس های سرقت و دزدی آنها بی معنی جلوه کند، باید پرسید فیلم بدون سکانس های سرقت چه چیزی کم دارد؟ و تلاشهای آنها چه چیزی را نشان میدهد؟ اگر هدف نشان دادن مسیر تحول شخصیتهای مثبت به خلافکاران است که موفق نیست. اگر از دقیقه چهل تا شصت فیلم را حذف کنیم چه لطمه ای به فیلم میخورد؟
با اینکه "شوخی با دیک و جین" سرگرم کننده است و بازی جیم کری مانند همیشه به دل میچسبد اما در مجموع به فیلمی بلاتکلیف و چند پاره میرسیم که به یاد ماندنی نیست.
مطالب مرتبط:
جمعه بیست و نهم تیر 1386
من و نگین دات کام
من و نگین دات کام
یا
با کمی خلاقیت

قانون نانوشته ای داریم که میگوید، هرچه درباره یک فیلم کمتر بدانی، چه مثبت و چه منفی، احتمال لذت بردن از آن بیشتراست، این اتفاق برای من در مواجهه با من و نگین دات کام افتاد. این فیلم نه یک بلاک باستر است و نه عوامل گردن کلفتی دارد، نقش های اصلی آن هم چند کودک هستند و بازیگران گم نام، ولی همین ترکیب با یک فیلمنامه عالی و کارگردانی خوش ذوق تبدیل به شاهکار کوچکی شدند.
سالها است که از ساخته شدن شاخ گاو کیانوش عیاری میگذرد و بعد از آن فیلمی در آن حال و هوا و به این قدرت ندیده بودم، فیلمنامه نویس و کارگردان این فیلم، حسین قناعت، یک تم تکراری را به زیبایی بازسازی میکند و بدون اصرار و تلاش برای انجام کارهای چشم پرکن به ترکیبی زیبا و دلنشین و بسیار با نمک میرسد. شخصیتهای فیلم سه کودک هستند که در وهله اول تیپ نیستند، یک پسر تپل با ته لهجه مازندرانی که به کاراته باز بودنش میبالد با ترسها و قپی در کردن های خاص سنش و دختری مسئولیت پذیر و باهوش با حس مادرانه قوی و پسرکی با نمک که تنها نقطه ضعف بازی او تکیه کلامهای لمپنی است که نمیدانیم از کجا یاد گرفته است و زن و شوهر دزدی که اگرچه دلیل دزدی آنها خیلی منطقی نیست ولی حرکات و اشتباهات آنها در فضای فیلم می نشیند.
مهمترین نکته ای که تحسین من را درباره فیلم برانگیخت فیلمنامه حساب شده فیلم است، اینکه برای هر ماجرایی زمینه چینی انجام شده است و اتفاقات درون فیلم هیچ کدام بی دلیل نیستند. اگر دزدان در ابتدای فیلم خانواده یک نظامی را از مرگ حتمی نجات میدهند، جدای از حکایت به کاهدان زدن آنها، در انتهای فیلم به کار می آید. فیلم به نوعی به فیلمهایی با روایت متقاطع هم نزدیک میشود ولی در دام آن نمی افتد و سعی نمیکند با پلانهای فخر فروشانه ، هارمونی فیلم را از بین ببرد.
این فیلم از معدود فیلمهایی است که در خارج از تهران اتفاق می افتد و هویت مستقل دارد. قصه های مجید را به خاطر داریم که چگونه از اصفهان و معماری و شهر استفاده کرد و جاودانه شد، این اتفاق برای این فیلم می افتد و شهر به خوبی در تار و پود فیلم تنیده میشود، آمل – محل وقوع فیلم – یکی از شخصیتهای فیلم است.
من و نگین دات کام پر است از شخصیتهای فرعی بامزه که سرآمد آنها دوقلوهایی هستند که با هم حرف میزنند و یا دزدانی که برای فرار از زندان به مشکل برمی خورند. اینها گاهی در مسیر حوادث قرار میگیرند و گاهی نیز در کنار قصه و بدون آنکه داستان را منحرف کنند، لبخند بر لبان ما می نشانند.
نکته دیگری که قدرت فیلم را نشان میدهد،شروع محکم آن است، دو سکانس اول فیلم بسیار با نمک و قوی هستند و این باعث میشود که اولا تماشاگر بلافاصله با فیلم همراه شود و ثانیا فیلم به سرعت وارد ماجرا شود و شخصیتها تا حدی که برای شروع داستان لازم است به بیننده شناسانده شوند و از طرفی فیلم به انتظاری که با دیدن سکانس شروع فیلم در بیننده ایجاد میشود، یعنی دیدن فیلمی مفرح،پاسخ شایسته ای میدهد.
مطالب مرتبط:
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386
Crank
Crank
یا
دنیای دیوانه دیوانه

فیلمهایی هستند که ممکن است مدتها از اکرانشان بگذرد و چیزی درباره شان نشنوی، بعد در DVDهایی که از دوستت گرفتی به طور اتفاقی به آنها بر بخوری، Crank یکی از آنهاست.
این فیلم اولین کار دو کارگردان جوان است، و بیشتر شبیه یک ویدیو کلیپ یک ساعت و بیست دقیقه ای هارد راک یا متال است اما چیزی که آن را با فیلمهایی از این دست متمایز میکند استفاده درست از این ریتم است. به "چو" سمی تزریق شده است که در صورت پایین آمدم ضربان قلبش، او را خواهد کشت پس دوربین به همراه "چو" میدود و همزمان با بالا رفتن ضربان قلب تماشاگر ضربان "چو" نیز بالا میرود و نوعی همذات پنداری با او اتفاق می افتد.
هیچ وقت نتوانستم با موسیقی متال و یا راک ارتباط برقرار کنم ولی این فیلم و ریتم دیوانه وار آن بسیار برایم لذت بخش بود. تجربیاتی از این دست زیاد صورت گرفته است که "مرثیه ای برای یک رویا" یکی از معروفترین آنهاست، اینجا نیز کارگردانان ظرایف زیادی را در اجرای سکانس های فیلم به کار برده اند و این از تکراری شدن آن جلوگیری میکند و باعث میشود فیلم از یک اکشن صرف فراتر برود.
یک زنگ موبایل هم داریم که یکی از شخصیت های اصلی فیلم است، صدایی که در اوج هیجانات "چو" به گوش میرسد و حالت میرا و خنده دار آن به وضعیت کاریکاتورگونه او دامن میزند.
یکی از قسمتهای جالب فیلم زمانی است که "چو" میخواهد از دست یک راننده تاکسی عرب خلاص شود، "چو" فریاد میزند " القاعده" و اینجاست که یک پارادوکس شکل میگیرد و چند آمریکایی متمدن به طرف راننده حمله میبرند و او را مانند سگهای هار از هم می درند.
مطالب مرتبط:

